تمدن و فرهنگ در ایران و غرب

مقدمه

فرهنگ و تمدن مقوله هایی هستند که هر چه در آن ها غور کنی بیشتر به عمق آن پی می بری و در نهایت در خواهی یافت که اقیانوسی است بی انتها.

لغت نامه ی دهخدا فرهنگ را “از: فر، پیشوند + هنگ از ریشه ٔ ثنگ ۞
اوستایی به معنی کشیدن وفرهختن و فرهنگ ) هر دو مطابق است با ادوکات ۞
و اِدوره ۞
در لاتینی که به معنی کشیدن و نیز به معنی تعلیم و تربیت است .” معنی کرده و در تعریف تمدن این چنین نگاشته است “تخلق به اخلاق اهل شهر و انتقال از خشونت و همجیة و جهل به حالت ظرافت و انس و معرفت ” ، همچنین در معنی فرهنگ داشتن ، “دارای تربیت بودن . (ناظم الاطباء). شهرنشین بودن و در مرحله ٔ کامل تربیت اجتماعی قرار داشتن . خلاف بربریت .” را درج کرده است.

متجددین برای لغت فرهنگ توضیحاتی به شرح زیر افزوده اند:
فرهنگ
مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها , اعتقادات ,هنرها , اخلاقیات
,قوانین ,عادات وهرگونه توانایی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است.
در جامعه شناسی و انسان شناسی از فرهنگ تعاریف متعددی عنوان گردیده است . معروفترین و شاید جامع ترین تعریفی که از فرهنگ ارائه گردیده است , متعلق به ادوارد تایلر TYLOR است که در بالا ذکر شد.

تعاریف دیگر فرهنگ
رالف لینتون فرهنگ را ترکیبی از رفتار مکتب می‌داند که بوسیله اعضاء جامعه معینی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و میان افراد مشترک است .
به نظر ادوارد ساپیر فرهنگ بعبارت از نظامی از رفتارها که جامعه بر افراد تحمیل می‌کند و در عین حال نظامی ارتباطی است که جامعه بین افراد بر قرار می‌کند.

با توجه به تعاریف فوق بطور کلی می‌توان فرهنگ را میراث اجتماعی انسان دانست که او را از سایر حیوانات متمایز می‌سازد. این وجوه تمایز را که منحصر به انسان است می‌توان مبتنی بر چهار ویژگی بشرح زیر دانست :
تفکر و قدرت یادگیری
تکلم
تکنولوژی
اجتماعی بودن (زندگی گروهی)

بعضی از صفات فوق را می‌توان در حد بسیار ضعیفی در حیوانات نیز مشاهده نمود که آنها را در حقیقت اعمال و حرکات غریزی باید تلقی نمود و نه ویژگیهای فرهنگی مثل غریزه مادری , لانه سازی و
فرهنگ انسانی بر عکس در بسیاری از موارد بر غرایز بشری لگام می‌زند و بهمین دلیل چنانچه فرهنگ انسانی را از انسان بگیرند تمایزی بین انسان و حیوان بجای نمی‌ماند.

تکامل فرهنگ و تمدن

هم فرهنگ و هم تمدن اموری هستند که به تدریج تکمیل شده و می شوند. نقش تجربه در ایجاد و شکل گیری آن ها بیشتر از علم است و از آن جایی که محک علم تجربه است به طور قطع ارزش آن ها بیش از علم است.

به نظر می رسد عامه ی مردم هنگامی که از کلمه ی تمدن استفاده می کنند نیم نگاهی به واژه ی تکنولوژی دارند و تاثیر آن را بر تمدن مد نظر قرار می دهند در حالی که با توجه معنی کلمه ی تمدن، این اختلاط، غلط بوده و موجب نتیجه گیری اشتباه خواهد شد.
تمدن که تخلق به اخلاق اهل شهر است و متضاد بربریت، هیچ تداخلی با استفاده از تکنولوژی ندارد. انسان می تواند با بهره برداری از آخرین تکنولوژی روز بربریت را پیروی کند. کلمه ی تمدن اشاره به اخلاق دارد نه مادیت زندگی. فرد می تواند با در دست گرفتن آخرین مدل اسلحه ی اتوماتیک به سمت دیگران شلیک کند و یا با چاقوی سنگ ساخته ی خود دیگران را به قتل برساند، شخص می تواند در لباس تهیه شده با فناوری نانوی خود با مشت بر سر دیگران بکوبد چنان که با لباس پوست گاومیش. انسان می تواند سوار بر اتومبیل آخرین مدل با سیستم های پیشرفته ی حرکتی و هدایتی، حق تقدم دیگران رعایت نکند چنان که سوار بر درشکه نیز می تواند چنین کند. تکنولوژی و در اختیار داشتن آن نه تنها موجب ارتقای تمدن نمی شوند بلکه با ایجاد فناوری های جدید، جامعه نیاز به تعریف اخلاق استفاده از آن برای حفظ تمدن خود خواهد داشت.

فرهنگ این میراث اجداد که برگزیده ی نیکی های آزموده ی گذشتگان ماست، پاس داشتنی است. شکی نیست که فرهنگ امری است پویا و تجربیات جدید می بایست بر آن افزوده شود چنان که گذشتگان چنین کرده اند. اختلاط تجربیات با اعتقادات و دین که سیره ای است بی شک و غش، رفتاری را برای جامعه ایجاد می کند. این کردار جامعه، به عنوان فرهنگ آن قابل مشاهده است و به دلیل حرکت افراد جامعه در چارچوب آن، می شود میزان ارزش گذاری هر جامعه.
التزام افراد هر جامعه به طبعیت از فرهنگ با خود فرهنگ اثر متقابل دارد. هر چه فرهنگ والا تر باشد و مؤلفه های آن با فطرت انسانی هماهنگ تر، درونی تر می شود و در نتیجه افراد بیشتری به آن گرایش خواهند یافت و این التزام بیشتر، کمک می کند به تعالی فرهنگ.
هر چه فرهنگ تعالی یابد نتیجه اش دور شدن افراد از بربریت و در نتیجه متمدن تر شدن جامعه است.
جامعه ای موفق و متمدن تر است که اولا فرهنگ آن کهن تر بوده و با آمیخته های صحیح تری مزدوج شده باشد و ثانیا این فرهنگ در آن رسوخ بیشتری نموده و در تعداد بیشتری از افراد آن درونی شده باشد.

مقایسه

همان گونه که قبلا نیز اشاره شد، ظواهر و زرق و برق ناشی از تکنولوژی نشان گر یک فرهنگ متعالی نیست بلکه رفتار و خوی مردم در برخورد با مسایل است که فرهنگ و در نتیجه تمدن آن اجتماع را بروز می دهد. شاید یک مثال در این زمینه کمکی باشد به انتقال مفهوم. سال ها قبل هنگامی که هنوز برنامه های کامپیوتر توسط فلاپی دیسک ها منتقل و نصب می شدند فروشگاهی در خیابان انقلاب شروع به فروش نرم افزار های قفل شکسته نمود. در قوانین ایران حق کپی رایت، رسمیت نداشت و در نتیجه مردم برای خرید نرم افزار نیازی به مراجعه به سازنده احساس نمی کردند و از سوی دیگر فروشندگان هم نیازی به ارایه محصول خود در ایران نمی دیدند که در این رقابت برنده به طور قطع فروشگاه ارس خیابان انقلاب بود. در همین زمان در کشور آلمان، قوانین کپی رایت وضع شده و به شدت بر رعایت آن اصرار می شد. روزی برای خرید به فروشگاه ارس رفته بودم و یک آقای آلمانی همراه لپ تاپ خود مشغول فعالیت بود. من یک نرم افزار با ده دیسکت خریدم و در زمانی که انتظار کپی شدن دیسکت ها بودم می دیدم که مرد آلمانی مدام نرم افزار انتخاب می کند، دیسکت آن را می گیرد و در لپ تاپ اش ذخیره می کند و دوباره دیسکت را برای نرم افزار بعدی تحویل می دهد. به آقای آلمانی گفتم مگر این کار ممنوع نیست؟ پس حق کپی رایت چه می شود؟ گفت این کار در مملکت شما جرم نیست و من این جا آزادم که این گونه نرم افزار تهیه کنم. فکرم مشغول شد. یعنی اگر من هم به کشوری بروم که در آن دزدی جرم نباشد، دستم را در جیب دیگران فرو خواهم برد؟ اشتباه نشود. من جانب دار لغو کپی رایت نیستم بلکه از طرفداران سرسخت اجرای آن هم هستم اما در فرهنگ من، چیزی به عنوان حق کپی رایت نرم افزار تعریف نشده است اگر شده بود حتما درونی می شد که این خاصیت فرهنگ من است کاری که فرهنگ آلمان موفقیتی در اجرای آن نداشته است.

این اختلاف ریشه در دو رکن دارد. رکن اول سابقه ی طولانی فرهنگ و تمدن در ایران است که موجب شده پشتوانه ای بسیار غنی از تجربیات سازنده ی فرهنگ و تمدن جامعه ی ایرانی باشد و رکن دوم دین مردم ایران که استادانه با فرهنگ مردم آمیخته شده است. این تلفیق موفقیت آمیز مدیون درک بالای فرهنگ ایران زمین و در نتیجه قبول حقیقت دین و هم چنین ارزشی که دین اسلام به عرف و رعایت آن در جامعه داده می باشد کاری که آن چه به نام دین مسحیت در جوامع غربی در جریان است، موفق به انجام آن نشده است.

مشکلات

متاسفانه در عصر حاضر شاهد گریز نسل جوان از فرهنگ و تمدن ایرانی و گرایش ایشان به سوی فرهنگ کشور های غربی هستیم. این گرایش از ظاهر آغاز شده و در حال پیشروی به سمت باطن است. نیاز به یک طرح بازدارنده به شدت احساس می شود. جوانان این مرز و بوم چنان فریفته ی زرق و برق حاصل از تکنولوژی غربی شده اند و به دلیل محرومیت از آن ها، چنان تشنه ی آن شده اند که از هر گریزگاهی برای فرار به سمت آن استفاده می کنند. گریخته گان می شوند کعبه ی نسل جوان و الگویی که ناخواسته ایشان را از فرهنگ ایرانی دور می کند.

جوانان بی توجه به غنای فرهنگی خود، بایک عقب گرد سریع به سمت غرب در حرکت اند. چشم بر این واقعیت بسته اند که تمدن و شهرنشینی از این خاک شروع شده و زمانی که مردم ما تمدن را پی ریخته اند، غربیان زندگی بربری را می آزموده اند. تمدن در غرب سابقه ای طولانی ندارد و این سابقه است که تجربه به همراه می آورد. سال ها بعد غربیان در جایی خواهند بود که مردم ما امروز هستند. سال ها بعد آن ها مطالبی را خواهند آموخت که امروز مردم ما در فرهنگشان جاری است.

یکی از برتری های فرهنگی ما احترام به جوامع دیگر است. ما حاضر نیستیم به دلیل راحتی خودمان مردم دیگر جوامع را به بردگی در آوریم. زمانی ایرانیان کشور گشایی می کردند تا دیگران را به خدمت بگیرند و خود را متعالی کنند. بعد ها آموختند که این از انسانیت برون است و دست کشیدند. این به بردگی کشیدن کاری است که جوامع غربی و به اصطلاح پیشرفته مشغول انجام آن هستند. از لشکر کشی تا استعمار خاموش را به خدمت گرفته اند تا مردم دیگر کشور ها را برای راحتی خودشان به استخدام در آورند. نمونه اش صنعت نفت است. همه می دانند که نفت بیشتر از آن که به کار مملکت های نفت خیز بیاید به کار غربیان آمده است. در فیلمی به نام الماس های سرخ پیر مردی آفریقایی که کشورش به دلیل وجود الماس مورد تاراج قرار می گرفت و مردمش به استثمار استخراج این گنجینه، سر به آسمان بلند کرد و گفت خدا را شکر که این کشور نفت ندارد. این وحشی گری آشکار که مردم غرب به دلیل وابستگی های شان به دنیا و رفاه حاصل از آن، چشم بر آن بسته اند و اگر یک نفر هم در میان آن ها فریادش بلند شود، به سرعت خاموش اش می کنند، ریشه در فرهنگ نابالغ ایشان دارد. فرهنگ نابالغی که به دلیل پیشرفت های تکنولوژیک همراه شده باقدرت و این قدرت برای شان نه خوبی و صفا بلکه پس رفت و شقاوت به همراه آورده. نهاد پایه ای اجتماع که زیر ساخت تمام قشر های جامعه است، خانواده، به ضعیف ترین حالت خود رسیده است. روابط و عواطف خانوادگی نزول کرده و روابط انسانی بدون عاطفه در جریان است. بار ها شنیده اید که در کشور های غربی اگر کیف شما را بقاپند کسی حرکتی نمی کند و رهگذران می گذرند و نگاهی هم نمی کنند در حالی که در کشور ما، کوچکترین آسیبی به دیگران، عکس العمل به همراه دارد. این نشأت گرفته از ارزش دهی به عواطف انسانی است. عواطفی که حس مسؤلیت در برابر دیگری را به ارمغان آورده است. این ارزش ها، همه ریشه در سابقه ی فرهنگی ما دارد.

زمانی که مردم ما برای رشد خانواده ی خود صرف می کنند، غربیان صرف ایجاد زرق وبرق اطراف خود کرده اند. نتیجه این که در کشور ما خانواده مستحکم تر است و در کشور های غربی زرق و برق بیشتر.

راهکار

مایه ی تأسف آن جاست که جوانان ما، چشم دوخته به این زرق برق، بسوی آن گام بر می دارند و در این میانه کسی به فکر راه چاره نیست. آن ها که بر حسب شغل، وظیفه ی شان بررسی و جلوگیری از این معضلات است بی لیاقت اند و به جای انجام وظایف حقیقی خود، به اتلاف وقت برای برگزاری جشنواره و ابداع مدل مو مشغول هستند. فرهنگ فرمایشی.
شکی نیست که مدل های موی غربی ناهنجار هستند و چشم آزار. برخی مدل های لباس نیز به همین گونه. اما آیا راهکار فرمایش است؟ شاید بتوان با فرمایش و اجبار ماسکی بر صورت مردم زد ولی نه بر اندیشه ی شان.

این گرایش ظاهری، ریشه در اندیشه ی جوانان دارد. آن چه بایست درمان شود، فکر است و نه ظاهر. اگر فکر درمان شود، ظاهر به خودی خود درمان خواهد شد. درمان اندیشه با فرمایش نمی شود. تغییر کتاب و تحدید آن چاره ی کار نیست. هرچه محدود شود، بیشتر گرایش خیز است که الانسان حریص علی ما منع منه. باید که مردم در مطالعه و اظهار نظر آزاد باشند. مسایل فرهنگی آیات قرآن نیستند که نشود تغییرشان داد. مسایل فرهنگی متغیر اند که اگر نبود، همه باید به رسم باستان در غار سکنا می گزیدیم و با دو برگ ستر عورت می کردیم. این ممنوعیت در مطالعات فرهنگی است که فقر آورده است. فقری که نتیجه اش خودباختگی است. زرق برق جوامع غربی دست به دست استفاده ی بهینه از تکنولوژی -که به غلط محصول فرهنگی معرفی شده است- داده و با استفاده از فقر اطلاعات مردم از فرهنگ غرب به دلیل سانسور و ممنوعیت معرفی آن، موجبات گریز جوانان از فرهنگ خویش و گرایش به غرب را فراهم کرده است. باید با رفع محدودیت، ریشه را خشکاند.

گردانندگان جامعه باید دریابند که با زور نمی شود فکر مردم را تغییر داد. این که به اجبار ظاهر را مطابق دستور ما بیارایند، چاره ی کار نیست که این اجبار سرانجام از جای دیگر سر به بیرون خواهد گذاشت. به زبان دیگر به اجبار می توانند بگویند مطابق میل ایشان لباس بپوش اما هیچ گاه نمی توانند کسی را مجبور به فکر کردن مطابق سلیقه ی خود کنند. باید که تفکر محدودیت از حوزه ی فرهنگ حذف شود. مدت هاست که مخلفان محدودیت که صاحب نظران این مقوله اند، عقب رانده شده و خانه نشین شده اند و کار به دست نا اهلان افتاده. باید که صاحب نظران به مسند برگردانده شوند. نظرات شان شنیده و اجرا شود. کار از دست نا اهل خارج شود.

باید که ریشه ها تقویت شود و فکر جوانان با آگاهی آبیاری شود. باید که دید دست اندرکاران، نسبت آگاهی و دانش تغییر کند، نگاهی که حاکی از بی دانشی خود ایشان است. آنان که بر مسندی تکیه زده اند که نه جای شان است.

امکان ارسال دیدگاه بسته شده است