او که همه بود
نوشته شده توسط :سید احمد علی بهشتی زاده در دی ۵, ۱۳۸۹ · درج دیدگاه

ناگهان تنها می شوی. خالی. بی پناه.
تمام شجاعتی که داشتی، کنار می رود، راه در پیش است و تو تنها مانده ای. آن که به پشتوانه ی وجودش شجاعت می کردی، نیست. تو مانده ای و یک دنیای خالی از او.
دردت نبود برترین است. پدر. مقدس نامی که وجودت از اوست. موجد است.
برای من آقای مهندس حاج سیدمحمدکاظم بهشتی زاده نه فقط پدر بود. استاد بود و مربی. مرشد بود. مشاور بود و راهنما. مونس بود و پشتیبان. با نور وجود اش تاریکی راه ها را می گشودم. به پشتوانه ی دانش اش سر به افتخار بالا می گرفتم. تکیه به کوه مردی که او بود به دهان آتش می رفتم. غم های عالم در کنارش همه کوچک می شدند. هنگام لغزش هم او بود که دستگیرم می شد. کنارم می ایستاد تا هرگاه دست دراز کنم، ریسمان اش را چنگ زنم و نجات یابم.
بزرگ مردی بود پدرم. نبود اش را باور نمی کنم که هرلحظه او را کنار خود می بینم.
سوگ اش بی پایان است.

