اجرای احکام الهی در زمان غیبت
نوشته شده توسط :سید احمد علی بهشتی زاده در تیر ۲۵, ۱۳۹۰ · درج دیدگاه
مقدمه
قبل از مطالعه ی این مقاله لازم است در خصوص معلم شیعه علامه ابوالقاسم علی بن حسین بن موسیٰ، مشهور به سید (شریف، شیخ) مرتضیٰ علمالهدیٰ بدانید.
موارد زیر برای مطالعه در خصوص این عالم فرزانه پیشنهاد می گردد:
۱- سایت حوزه
۲- ویکی پدیا
۳- سایت مدفن
۴- سایت تبیان
۵- پیشگفتار کتاب “امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام” (پانوشت ۱)
یکی از دلایلی که شناخت شریف مرتضی قبل از مطالعه ی این مقاله را لازم می نماید، درک شرایط و توان ایشان و در نتیجه امکان استنباط صحیح از گفتار علامه است.
سید مرتضی در کتاب “المقنع فی الغیبه” با استفاده از روش پاسخ دادن به پرسش هایی که در بحث پیرامون حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح می شوند، به بیان نظرات، طرح مسایل و رفع شبهات پرداخته است. کتاب فوق الذکر که مطالعه ی آن را به همه ی حقیقت جویان توصیه می کنم توسط واحدتحقیقات مسجد جمکران در سال ۱۳۷۵ ترجمه و با نام “امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام” منتشر گردیده است.
یکی از مواردی که ایشان در کتاب مذکور تشریح فرموده اند، “اقامه ی احکام الهی در زمان غیبت” است که در این مقاله مورد مطالعه و بررسی قرار خواهد گرفت.
ابتدا
شریف مرتضی در خصوص حکم حدود الهی در زمان غیبت به طرح سؤال و پاسخ آن که عینا از کتاب “امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام” صفحه ۶۸ ذیلا نقل شده است پرداخته اند.
[سؤال:]
اگر پرسیده شود: حکم حدود الهى در زمان غیبت چیست؟ اگر این حدود از انجام دهندگان آن جرائمى که موجب حد مى شود ساقط باشد، خودش نوعى اعتراف به نسخ شریعت است و اگر ثابت باشد، پس چه کسى آنها را در زمان غیبت اجرا مى کند؟
[پاسخ:]
گوییم: حدود الهى که مورد استحقاق جنایتکاران است، بخاطر انجام کارهایى که ایجاب حد مى کند، برگردن این افراد ثابت است. حال اگر امام(علیه السلام) ظهور کرد در حالیکه هنوز مستحقِّ این حدود نمرده و باقى هست امام(علیه السلام) با تکیه بر بیّنه (شاهد مورد نیاز) یا اقرار خود او، آن حدود را جارى خواهد کرد.
اما اگر از دنیا رفت (و هنوز امام ظاهر نشده بود تا اجراى حد کند)، آن اجراى حدّ از بین مى رود و گناه از بین رفتن آن برگردن کسانى است که امام(علیه السلام) را ترسانیده و ناچار از غیبت نموده اند.
و این مطلب نسخ و ابطال اقامه حدود الهى بشمار نمى آید. زیرا اقامه حدّ در صورتى واجب است که قدرت بر اجراى حد وجود داشته باشد و مانعى هم در کار نباشد. اما اگر مانعى در کار پیدا شد حدّ ساقط خواهد بود.
فقط در یک صورت نسخ حساب مى شود و آن در صورتى است که وجوب اجراى حدّ با فرض قدرت و وجود نداشتن مانع، ساقط باشد (درحالیکه هیچکس به چنین سقوطى قائل نیست).
شرح
آن چه از مطالعه ی زندگی شریف مرتضی بر می آید نمایانگر توانایی وی در اداره ی املاک و رعایا می باشد. لذا ایشان که فقیه و جامع الشرایط بوده، می توانسته در املاک بسیار وسیع و بین رعایای فراوان خود، حدود را بدون هیچ مزاحمتی اجرا نماید. لکن چنان که مشهود است وی بدون توجه به این که توانایی انجام حکم را دارد و به عبارتی دیگر فقیه مبسوط الید است، اجرای احکام و حدود الهی را منوط به حضور و ظهور امام معصوم علیه السلام می داند. در معنایی دیگر آن چه از پاسخ ایشان دریافته می شود، عدم توانایی احدی از ابنای بشر به حکم بر اجرای حدود الهی در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام است.
ایشان در پاسخ به بخشی از سؤال مبنی بر این که چه کسی می بایست حدود الهی را برای مجرمین در زمان غیبت اجرا نماید، اشاره نموده اند که “در صورتی که امام ظهور نمایند و مجرم زنده باشد، امام علیه السلام حدود را جاری خواهند نمود” یعنی ایشان هیچ کس را تا زمان ظهور قادر به اجرای حدود الهی نمی داند.
شریف مرتضی در خصوص تکلیف حد مجرمی که در زمان غیبت مرتکب جرم شده و در زمان غیبت نیز از دنیا می رود اشاره نموده است که عدم اجرای حدود در زمان غیبت به معنای حذف و ابطال دستورات خداوند نمی باشد زیرا که اقامه ی حد زمانی واجب است که قدرت بر اجرای حد وجود داشته باشد و مانعی هم در کار نباشد و بلافاصله نیز بیان فرموده که اگر مانعی در اجرای حد پیدا شود، حد ساقط است. با عنایت به سابقه ی بحث دریافته می شود که ایشان غیبت امام معصوم علیه السلام را دلیل عدم توانایی در اجرای حد می دانند و گناه این عدم اجرا را به گردن کسانی دانسته که امام علیه السلام را ناچار به غیبت نموده اند.
بر فرض که ایشان فقیه حاکم را نیز شایسته ی اجرای حدود الهی می دانستند حتما در این مقوله که گناهکار عدم اجرای حد را معرفی نموده، قید می فرمود که حاکمانی نیز که حکومت را از دست فقیه خارج کرده اند، گناهکارند لکن ایشان هیچ کجا به چنین مطلبی اشاره ننموده است.
از مطالب فوق دریافته می شود که فقیه بزرگی همچون سید مرتضی، قایل به توانایی اجرای حدود الهی توسط خود و یا هیچ شخصی با هیچ مقام و دانشی نبوده و آن را فقط در قدرت امام معصوم می دانسته است.
پانوشت
1- پیشگفتار کتاب “امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام” :
زمانى که عمر سید مرتضى از چهل سال فزونى گرفت، و رداى جوانى را از شانه فرو افکند، با عزیمتى خستگى ناپذیر خود را وقف مطالعه و تدریس کرد و سراسر ایّامش را در اختیار تحصیل و تألیف کتب قرار داد و چنان به مجالست دانشمندان و معاشرت رؤسا و سردمداران فرهنگى روى آورد که مسئولیت هاى بیادگار مانده از دوران پدرش «ابو احمد» را بتمامى، تحویل برادرش «سید رضى» داد و تا بعد از فوت او هیچیک از این مسئولیت ها را عهده دار نگشت.
او کتابخانه اى وسیع و باعظمت تشکیل داد، و کوشید همه کتابهاى شناخته شده عصر خویش را در آن گرد آورد.
ثعالبى تاریخ نگار گوید: ارزش کتابهاى سید مرتضى بعد از فوت او به سى هزار دینار طلا تخمین زده شد و عدد کتب او هشتاد هزار جلد برآورد گردید.
سید مرتضى در نعمت و ثروت و خیراتى کثیر بسر مى برد که شاید در بین دانشمندان شیعى کمتر کسى به این مقدار مکنت مالى دست یافته باشد، نقل شده است که هشتاد قریه بین بغداد و کربلا تحت تملک او بود به گونه اى که نهرى بزرگ از وسط اراضى او مى گذشت که بخاطر پیوستن آن به فرات، محل عبور کشتى هاى تجارتى و مسافرتى بود و سیّد، میوه هاى درختان حاشیه نهر را وقف گذرکنندگان از نهر، خصوصاً حاجیانى نموده بود که در موسم حج، مسافرت با کشتى را بر راه خشکى ترجیح مى دادند.
در آمد این روستاها را در هر سال، حدود بیست و چهار هزار دینار بر آورد کرده اند. او در سایه این ثروت خدا داده توانست بدور از اشتغالات مادى و مشاکل دنیوى، تمام همّت و اندیشه خویش را در خدمت مطالعه وتدریس و تألیف و صدور فتاوى قرار دهد و نیز به رغبت هاى معنوى وخواسته هاى اخلاقى خویش جامه عمل بپوشاند; چنانکه همه مردم خصوصاً پویندگان راه علم و وابستگان خویش را از فضل و احسان خویش بهره مند مى نمود، خانه اش را محل ضیافت و استراحت هر غریب ونیازمند قرار داده و همه امکانات خود را در تأمین نیازهاى علمى و تحقیقاتى دانشمندان و دانش پژوهان بکار مى گرفت.
او براى بسیارى از شاگردان خود، مقرّرى خاصّى در نظر گرفت وشهریّه اى همیشگى قرار داد; چنانکه براى شیخ «ابو جعفر طوسى» (۳۸۵ ـ ۴۶۰ هجرى قمرى) که از شاگردان خاص او بود، ماهیانه دوازده دینار مقرّر نمود که طى بیست و سه سال مصاحبت او با شیخ همچنان ادامه داشت. و نیز براى قاضى «عبدالعزیز ابن برّاج» در هر ماه هیجده دینار قرار داد و براى دیگران نیز بهمین ترتیب عمل مى کرد، و روستایى کامل با همه درآمدش را وقف تهیّه کاغذ براى فقهاء و دانشمندان کرد.
نقل شده است که زمانى قحطى شدیدى پیش آمد، مردى یهودى به بهانه تحصیل علم نجوم پیش سید آمد و منظورش رسیدن به مال ومنالى بود. سیّد که از وضع و حال او آگاه شده بود به او اجازه داد ولى مقرر فرمود که هر روز او را به مبلغى مال مورد تشویق قرار دهند. پس از مدت زمانى اندک، اسلام اختیار کرد.
و از همین نوع است آنچه «ابن خلکان» نقل کرده که «ابو الحسن على بن احمد فالى» که شاعر و ادیبى معروف بود نسخه اى بسیار نفیس با خط و ترتیبى نیکو از کتاب «الجمهرة» «ابن دُرَید» داشت، روزگارى آنچنان نیازش شدید شد که به فروش آن تن در داد. سید شریف مرتضى آنرا به شصت دینار خرید و زمانى که آنرا ورق مى زد، خط فروشنده اش «ابو الحسن فالى» را در صفحه اى از آن یافت که چند بیت شعر را به مناسبت اضطرارش به فروش کتاب نگاشته بود که خلاصه ترجمه آن چنین بود:«بیست سال با این کتاب انس داشتم و هرگز گمان نمى کردم که مجبور شوم آنرا بفروشم، اگر چه بخاطر قرضهایم مجبور باشم همه عمرم را در زندان بگذرانم، امّا اکنون بخاطر ضعف و فقر شدید ناچارم به خارج کردن این متاع گرامى از دست خویش تن در دهم، ولى حزن و اندوه من پس از آن طولانى خواهد بود.» سید با مطالعه این متن، نسخه کتاب را به او برگرداند و همچنانکه عادت او بر احسان به اهل علم بود هرگز دینارى از قیمت آنرا باز پس نگرفت.

