<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نگاه</title>
	<atom:link href="http://blog.saab.ir/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.saab.ir</link>
	<description>وبلاگ سید احمد علی بهشتی زاده</description>
	<lastBuildDate>Wed, 16 Nov 2011 23:46:51 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>تو می دانی</title>
		<link>http://blog.saab.ir/1390/08/1710</link>
		<comments>http://blog.saab.ir/1390/08/1710#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Nov 2011 23:46:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد علی بهشتی زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.saab.ir/1390/08/1710</guid>
		<description><![CDATA[&#160; تو می دانی که چه باید کرد و تو می دانی که چه بگویی… می خواهم که بدانی دوستت دارم. &#160; .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="wlWriterHeaderFooter" style="float:none; margin:0px; padding:0px 0px 0px 0px;"><a title="Post on Google Buzz" class="google-buzz-button" href="http://www.google.com/buzz/post" data-button-style="normal-count" data-url="http://blog.saab.ir/1390/08/1710"></a><script type="text/javascript" src="http://www.google.com/buzz/api/button.js"></script></div>
<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2011/11/220279254_17c20cbec5.jpg"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="220279254_17c20cbec5" border="0" alt="220279254_17c20cbec5" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2011/11/220279254_17c20cbec5_thumb.jpg" width="244" height="230" /></a></p>
<p>&#160;</p>
<p>تو می دانی که چه باید کرد   <br />و تو می دانی که چه بگویی…</p>
<p>می خواهم که بدانی   <br />دوستت دارم.</p>
<p>&#160;</p>
<p>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.saab.ir/1390/08/1710/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اجرای احکام الهی در زمان غیبت</title>
		<link>http://blog.saab.ir/1390/04/1693</link>
		<comments>http://blog.saab.ir/1390/04/1693#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Jul 2011 12:07:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد علی بهشتی زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقاله ها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.saab.ir/?p=1693</guid>
		<description><![CDATA[مقدمه &#160; قبل از مطالعه ی این مقاله لازم است در خصوص معلم شیعه علامه ابوالقاسم علی بن حسین بن موسیٰ، مشهور به سید (شریف، شیخ) مرتضیٰ علم‌الهدیٰ بدانید. موارد زیر برای مطالعه در خصوص این عالم فرزانه پیشنهاد می گردد: ۱- سایت حوزه ۲- ویکی پدیا ۳- سایت مدفن ۴- سایت تبیان ۵- پیشگفتار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2><span style="font-size: 16pt;">مقدمه</span></h2>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: 10pt;">قبل از مطالعه ی این مقاله لازم است در خصوص معلم شیعه علامه ابوالقاسم علی بن حسین بن موسیٰ، مشهور به سید (شریف، شیخ) مرتضیٰ علم‌الهدیٰ بدانید</span>.<span style="font-size: 10pt;"><br />
</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;">موارد زیر برای مطالعه در خصوص این عالم فرزانه پیشنهاد می گردد:</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;"><br />
۱- </span><a href="http://www.hawzah.net/fa/ArticleView.html?ArticleID=4597"><span style="font-size: 10pt;">سایت حوزه<br />
</span></a><span style="font-size: 10pt;">۲- <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%AF%DB%8C">ویکی پدیا</a><br />
۳- <a href="http://www.madfan.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%AF%DB%8C/">سایت مدفن</a><br />
۴- <a href="http://www.tebyan.net/religion_thoughts/thelearned/religiousscientists/noncontemporary/2010/3/11/118037.html">سایت تبیان</a><br />
۵-</span><span style="font-size: 10pt;"> پیشگفتار کتاب &#8220;امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام&#8221; (پانوشت ۱)</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;"><br />
</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;">یکی از دلایلی که شناخت شریف مرتضی قبل از مطالعه ی این مقاله را لازم می نماید، درک شرایط و توان ایشان و در نتیجه امکان استنباط صحیح از گفتار علامه است.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;">سید مرتضی در کتاب &#8220;المقنع فی الغیبه&#8221; با استفاده از روش پاسخ دادن به پرسش هایی که در بحث پیرامون حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح می شوند، به بیان نظرات، طرح مسایل و رفع شبهات پرداخته است. کتاب فوق الذکر که مطالعه ی آن را به همه ی حقیقت جویان توصیه می کنم توسط واحدتحقیقات مسجد جمکران در سال ۱۳۷۵ ترجمه و با نام &#8220;امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام&#8221; منتشر گردیده است.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;">یکی از مواردی که ایشان در کتاب مذکور تشریح فرموده اند، &#8220;اقامه ی احکام الهی در زمان غیبت&#8221; است که در این مقاله مورد مطالعه و بررسی قرار خواهد گرفت.</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;"><br />
</span></p>
<h2><span style="font-size: 16pt;">ابتدا</span></h2>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: 10pt;">شریف مرتضی در خصوص حکم حدود الهی در زمان غیبت به طرح سؤال و پاسخ آن که عینا از کتاب &#8220;امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام&#8221; صفحه ۶۸ ذیلا نقل شده است پرداخته اند.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;"><span style="color: #4f81bd;"><strong>[سؤال:]</strong></span><br />
اگر پرسیده شود: حکم حدود الهى در زمان غیبت چیست؟ اگر این حدود از انجام دهندگان آن جرائمى که موجب حد مى شود ساقط باشد، خودش نوعى اعتراف به نسخ شریعت است و اگر ثابت باشد، پس چه کسى آنها را در زمان غیبت اجرا مى کند؟<br />
</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;"><span style="color: #4f81bd;"><strong>[پاسخ:]</strong></span><br />
گوییم: حدود الهى که مورد استحقاق جنایتکاران است، بخاطر انجام کارهایى که ایجاب حد مى کند، برگردن این افراد ثابت است. حال اگر امام(علیه السلام) ظهور کرد در حالیکه هنوز مستحقِّ این حدود نمرده و باقى هست امام(علیه السلام) با تکیه بر بیّنه (شاهد مورد نیاز) یا اقرار خود او، آن حدود را جارى خواهد کرد.</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;">اما اگر از دنیا رفت (و هنوز امام ظاهر نشده بود تا اجراى حد کند)، آن اجراى حدّ از بین مى رود و گناه از بین رفتن آن برگردن کسانى است که امام(علیه السلام) را ترسانیده و ناچار از غیبت نموده اند.</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;">و این مطلب نسخ و ابطال اقامه حدود الهى بشمار نمى آید. زیرا اقامه حدّ در صورتى واجب است که قدرت بر اجراى حد وجود داشته باشد و مانعى هم در کار نباشد. اما اگر مانعى در کار پیدا شد حدّ ساقط خواهد بود.</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;">فقط در یک صورت نسخ حساب مى شود و آن در صورتى است که وجوب اجراى حدّ با فرض قدرت و وجود نداشتن مانع، ساقط باشد (درحالیکه هیچکس به چنین سقوطى قائل نیست).</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;"><br />
</span></p>
<h2><span style="font-size: 16pt;">شرح<br />
</span></h2>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: 10pt;">آن چه از مطالعه ی زندگی شریف مرتضی بر می آید نمایانگر توانایی وی در اداره ی املاک و رعایا می باشد. لذا ایشان که فقیه و جامع الشرایط بوده، می توانسته در املاک بسیار وسیع و بین رعایای فراوان خود، حدود را بدون هیچ مزاحمتی اجرا نماید. لکن چنان که مشهود است وی بدون توجه به این که توانایی انجام حکم را دارد و به عبارتی دیگر فقیه مبسوط الید است، اجرای احکام و حدود الهی را منوط به حضور و ظهور امام معصوم علیه السلام می داند. در معنایی دیگر آن چه از پاسخ ایشان دریافته می شود، عدم توانایی احدی از ابنای بشر به حکم بر اجرای حدود الهی در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام است.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;">ایشان در پاسخ به بخشی از سؤال مبنی بر این که چه کسی می بایست حدود الهی را برای مجرمین در زمان غیبت اجرا نماید، اشاره نموده اند که &#8220;در صورتی که امام ظهور نمایند و مجرم زنده باشد، امام علیه السلام حدود را جاری خواهند نمود&#8221; یعنی ایشان هیچ کس را تا زمان ظهور قادر به اجرای حدود الهی نمی داند.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;">شریف مرتضی در خصوص تکلیف حد مجرمی که در زمان غیبت مرتکب جرم شده و در زمان غیبت نیز از دنیا می رود اشاره نموده است که عدم اجرای حدود در زمان غیبت به معنای حذف و ابطال دستورات خداوند نمی باشد زیرا که اقامه ی حد زمانی واجب است که قدرت بر اجرای حد وجود داشته باشد و مانعی هم در کار نباشد و بلافاصله نیز بیان فرموده که اگر مانعی در اجرای حد پیدا شود، حد ساقط است. با عنایت به سابقه ی بحث دریافته می شود که ایشان غیبت امام معصوم علیه السلام را دلیل عدم توانایی در اجرای حد می دانند و گناه این عدم اجرا را به گردن کسانی دانسته که امام علیه السلام را ناچار به غیبت نموده اند.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;">بر فرض که ایشان فقیه حاکم را نیز شایسته ی اجرای حدود الهی می دانستند حتما در این مقوله که گناهکار عدم اجرای حد را معرفی نموده، قید می فرمود که حاکمانی نیز که حکومت را از دست فقیه خارج کرده اند، گناهکارند لکن ایشان هیچ کجا به چنین مطلبی اشاره ننموده است.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;">از مطالب فوق دریافته می شود که فقیه بزرگی همچون سید مرتضی، قایل به توانایی اجرای حدود الهی توسط خود و یا هیچ شخصی با هیچ مقام و دانشی نبوده و آن را فقط در قدرت امام معصوم می دانسته است.</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;"><br />
</span></p>
<h2><span style="font-size: 16pt;">پانوشت</span></h2>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: 10pt;"><strong>1- پیشگفتار کتاب &#8220;امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام&#8221; :</strong><br />
زمانى که عمر سید مرتضى از چهل سال فزونى گرفت، و رداى جوانى را از شانه فرو افکند، با عزیمتى خستگى ناپذیر خود را وقف مطالعه و تدریس کرد و سراسر ایّامش را در اختیار تحصیل و تألیف کتب قرار داد و چنان به مجالست دانشمندان و معاشرت رؤسا و سردمداران فرهنگى روى آورد که مسئولیت هاى بیادگار مانده از دوران پدرش «ابو احمد» را بتمامى، تحویل برادرش «سید رضى» داد و تا بعد از فوت او هیچیک از این مسئولیت ها را عهده دار نگشت.<br />
او کتابخانه اى وسیع و باعظمت تشکیل داد، و کوشید همه کتابهاى شناخته شده عصر خویش را در آن گرد آورد.<br />
ثعالبى تاریخ نگار گوید: ارزش کتابهاى سید مرتضى بعد از فوت او به سى هزار دینار طلا تخمین زده شد و عدد کتب او هشتاد هزار جلد برآورد گردید.<br />
سید مرتضى در نعمت و ثروت و خیراتى کثیر بسر مى برد که شاید در بین دانشمندان شیعى کمتر کسى به این مقدار مکنت مالى دست یافته باشد، نقل شده است که هشتاد قریه بین بغداد و کربلا تحت تملک او بود به گونه اى که نهرى بزرگ از وسط اراضى او مى گذشت که بخاطر پیوستن آن به فرات، محل عبور کشتى هاى تجارتى و مسافرتى بود و سیّد، میوه هاى درختان حاشیه نهر را وقف گذرکنندگان از نهر، خصوصاً حاجیانى نموده بود که در موسم حج، مسافرت با کشتى را بر راه خشکى ترجیح مى دادند.<br />
در آمد این روستاها را در هر سال، حدود بیست و چهار هزار دینار بر آورد کرده اند. او در سایه این ثروت خدا داده توانست بدور از اشتغالات مادى و مشاکل دنیوى، تمام همّت و اندیشه خویش را در خدمت مطالعه وتدریس و تألیف و صدور فتاوى قرار دهد و نیز به رغبت هاى معنوى وخواسته هاى اخلاقى خویش جامه عمل بپوشاند; چنانکه همه مردم خصوصاً پویندگان راه علم و وابستگان خویش را از فضل و احسان خویش بهره مند مى نمود، خانه اش را محل ضیافت و استراحت هر غریب ونیازمند قرار داده و همه امکانات خود را در تأمین نیازهاى علمى و تحقیقاتى دانشمندان و دانش پژوهان بکار مى گرفت.<br />
او براى بسیارى از شاگردان خود، مقرّرى خاصّى در نظر گرفت وشهریّه اى همیشگى قرار داد; چنانکه براى شیخ «ابو جعفر طوسى» (۳۸۵ ـ ۴۶۰ هجرى قمرى) که از شاگردان خاص او بود، ماهیانه دوازده دینار مقرّر نمود که طى بیست و سه سال مصاحبت او با شیخ همچنان ادامه داشت. و نیز براى قاضى «عبدالعزیز ابن برّاج» در هر ماه هیجده دینار قرار داد و براى دیگران نیز بهمین ترتیب عمل مى کرد، و روستایى کامل با همه درآمدش را وقف تهیّه کاغذ براى فقهاء و دانشمندان کرد.<br />
نقل شده است که زمانى قحطى شدیدى پیش آمد، مردى یهودى به بهانه تحصیل علم نجوم پیش سید آمد و منظورش رسیدن به مال ومنالى بود. سیّد که از وضع و حال او آگاه شده بود به او اجازه داد ولى مقرر فرمود که هر روز او را به مبلغى مال مورد تشویق قرار دهند. پس از مدت زمانى اندک، اسلام اختیار کرد.<br />
و از همین نوع است آنچه «ابن خلکان» نقل کرده که «ابو الحسن على بن احمد فالى» که شاعر و ادیبى معروف بود نسخه اى بسیار نفیس با خط و ترتیبى نیکو از کتاب «الجمهرة» «ابن دُرَید» داشت، روزگارى آنچنان نیازش شدید شد که به فروش آن تن در داد. سید شریف مرتضى آنرا به شصت دینار خرید و زمانى که آنرا ورق مى زد، خط فروشنده اش «ابو الحسن فالى» را در صفحه اى از آن یافت که چند بیت شعر را به مناسبت اضطرارش به فروش کتاب نگاشته بود که خلاصه ترجمه آن چنین بود:«بیست سال با این کتاب انس داشتم و هرگز گمان نمى کردم که مجبور شوم آنرا بفروشم، اگر چه بخاطر قرضهایم مجبور باشم همه عمرم را در زندان بگذرانم، امّا اکنون بخاطر ضعف و فقر شدید ناچارم به خارج کردن این متاع گرامى از دست خویش تن در دهم، ولى حزن و اندوه من پس از آن طولانى خواهد بود.» سید با مطالعه این متن، نسخه کتاب را به او برگرداند و همچنانکه عادت او بر احسان به اهل علم بود هرگز دینارى از قیمت آنرا باز پس نگرفت.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size: 10pt;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.saab.ir/1390/04/1693/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>او که همه بود</title>
		<link>http://blog.saab.ir/1389/10/1692</link>
		<comments>http://blog.saab.ir/1389/10/1692#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 25 Dec 2010 16:03:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد علی بهشتی زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[مناسبت]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد کاظم بهشتی زاده]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.saab.ir/2010/12/1692</guid>
		<description><![CDATA[ناگهان تنها می شوی. خالی. بی پناه. تمام شجاعتی که داشتی، کنار می رود، راه در پیش است و تو تنها مانده ای. آن که به پشتوانه ی وجودش شجاعت می کردی، نیست. تو مانده ای و یک دنیای خالی از او. دردت نبود برترین است. پدر. مقدس نامی که وجودت از اوست. موجد است. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="background-image: none; border-right-width: 0px; margin: 0px auto; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: block; float: none; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px; padding-top: 0px" title="سید محمد کاظم بهشتی زاده" border="0" alt="سید محمد کاظم بهشتی زاده" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/12/Seyed-Mohamad-Kazem-Beheshtizade.jpg" width="169" height="244" /></p>
<p>ناگهان تنها می شوی. خالی. بی پناه.</p>
<p>تمام شجاعتی که داشتی، کنار می رود، راه در پیش است و تو تنها مانده ای. آن که به پشتوانه ی وجودش شجاعت می کردی، نیست. تو مانده ای و یک دنیای خالی از او. </p>
<p>دردت نبود برترین است. پدر. مقدس نامی که وجودت از اوست. موجد است. </p>
<p>برای من آقای مهندس حاج سیدمحمدکاظم بهشتی زاده نه فقط پدر بود. استاد بود و مربی. مرشد بود. مشاور بود و راهنما. مونس بود و پشتیبان. با نور وجود اش تاریکی راه ها را می گشودم. به پشتوانه ی دانش اش سر به افتخار بالا می گرفتم. تکیه به کوه مردی که او بود به دهان آتش می رفتم. غم های عالم در کنارش همه کوچک می شدند. هنگام لغزش هم او بود که دستگیرم می شد. کنارم می ایستاد تا هرگاه دست دراز کنم، ریسمان اش را چنگ زنم و نجات یابم. </p>
<p>بزرگ مردی بود پدرم. نبود اش را باور نمی کنم که هرلحظه او را کنار خود می بینم. </p>
<p>سوگ اش بی پایان است. </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.saab.ir/1389/10/1692/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لبیک یا حسین</title>
		<link>http://blog.saab.ir/1389/09/1686</link>
		<comments>http://blog.saab.ir/1389/09/1686#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Dec 2010 08:29:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد علی بهشتی زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[تحریف]]></category>
		<category><![CDATA[وحید خراسانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.saab.ir/2010/12/1686</guid>
		<description><![CDATA[&#160; &#160; سی سال است که می گویند چرا مراجع در امور سیاسی دخالت می کنند و از نتیجه ی این دخالت اظهار نارضایتی دارند. می گویند مراجع باید امور دینی را رسیدگی کنند و سیاست و مملکت داری را به اهل اش بسپارند. برخی عقیده براین دارند که مرجعیت باید نظارت علیای اش را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/12/1181_583.jpg"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="1181_583" border="0" alt="1181_583" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/12/1181_583_thumb.jpg" width="194" height="244" /></a></p>
<p>&#160;</p>
<p>سی سال است که می گویند چرا مراجع در امور سیاسی دخالت می کنند و از نتیجه ی این دخالت اظهار نارضایتی دارند. می گویند مراجع باید امور دینی را رسیدگی کنند و سیاست و مملکت داری را به اهل اش بسپارند. برخی عقیده براین دارند که مرجعیت باید نظارت علیای اش را حفظ می کرد و به کار سیاست داخل نمی شد. </p>
<p>همین آدم ها وقتی یک مرجع هم عقیده با آنان می شود و خود را از امور سیاسی دور می کند و با شجاعت برای رعایت این قاعده از ملاقات با صاحبان قدرت به هر قیمتی خودداری می کند و دشمنی صاحبان قدرت را به جان می خرد و از بی اخلاقی آنان ابا نمی کند، می شوند هماهنگ با عمله ی اصحاب قدرت و تیر به سمت او می اندازند.   <br />هر کسی از سویی ندایی سرمی دهد، یکی می گوید چرا برای مسلمانان فلان کشور و علیه فلان فتنه سخن نگفتی و یکی می گوید وقتی ما را فتنه نامیدند و بلا به سرمان آوردند چرا سکوت کردی؟ ماجرای شتر مرغ است. هم می خواهند سیاسی نباشد هم له آنان صحبت کند. </p>
<p>تمام این ها برای این است که یک نفر درد دین در دل داشته و به یک اهانت بزرگ، اعتراض کرده است. می خواهند یک هنرپیشه را به هیبت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام فرزند گرامی امیرالمؤمنین و برادر بزرگوار حضرت امام حسین علیه السلام در آورند و به نمایش عمومی بگذارند. درد دارد برای آن ها که می فهمند. تیشه به ریشه می زند اگر بدانند. ریشه ای که ندارند و درد اش هم ندارند.</p>
<p>هدف قدرت است به هر قیمتی. آن یکی دور مانده از سفره ی قدرت، نامه می نویسد و کسی که خود را از سیاست دور نگه داشته، مواخذه می کند که چرا فلان جا و بهمان جا سکوت کرده ای، فلان جا و بهمان جایی که عمله ی او را صاحبان قدرت کتک زده اند. یکی دیگر هم مقاله می نویسد که چرا له عقاید من فتنه گران را تکفیر نکرده ای؛ فارغ از این که این مرجع بزرگوار همانند استادش نه به کار دنیا مشغول است و هم خود را به حفظ دین گذاشته است. با شجاعت در مقابل تخلف ایستاده و مؤمنان را هشیاری می دهد.</p>
<p>حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی دام ظله العالی، اگر نبودم آن روز که به هل من ناصرینصرنی سرورم حضرت امام حسین علیه السلام لبیک بگویم، امروز به جناب عالی که پیرو راه آن امام شهید هستید لبیک می گویم و با جان و مال و ناموسم به این لبیک پای بندم.</p>
<p>&#160;</p>
<p>سیداحمدعلی بهشتی زاده   <br />تهران    <br />آذر ماه هشتاد و نه    </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.saab.ir/1389/09/1686/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جستجو به روش گوگل</title>
		<link>http://blog.saab.ir/1389/06/1681</link>
		<comments>http://blog.saab.ir/1389/06/1681#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 12 Sep 2010 10:01:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد علی بهشتی زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[رایانه]]></category>
		<category><![CDATA[گوگل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.saab.ir/2010/09/1681</guid>
		<description><![CDATA[&#160; هر روز یک نوآوری و به همین دلیل گوگل را دوست دارم. &#160; اگر خواستید جستجوی لحظه ای گوگل را متوقف کنید کافی است در گوشه ی سمت راست صفحه روی Setting کلیک کنید و Search Setting را انتخاب کنید. در انتهای صفحه و در قسمت Google Instant گزینه ی Do not use Google [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/09/googleinstantdemoxwidecommunity.jpg" target="_blank"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 10px auto; display: block; float: none; border-top: 0px; border-right: 0px" title="google-instant-demox-wide-community" border="0" alt="google-instant-demox-wide-community" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/09/googleinstantdemoxwidecommunity_thumb.jpg" width="440" height="315" /></a></p>
<p>&#160;</p>
<p>هر روز یک نوآوری و به همین دلیل <a href="http://www.google.com" target="_blank">گوگل</a> را دوست دارم.</p>
<p>&#160;</p>
<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/09/gi2.png" target="_blank"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 10px auto; display: block; float: none; border-top: 0px; border-right: 0px" title="جستجوی لحظه ای گوگل" border="0" alt="جستجوی لحظه ای گوگل" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/09/gi2_thumb.png" width="590" height="223" /></a> </p>
<p>اگر خواستید جستجوی لحظه ای گوگل را متوقف کنید کافی است در گوشه ی سمت راست صفحه روی Setting کلیک کنید و Search Setting را انتخاب کنید. در انتهای صفحه و در قسمت Google Instant گزینه ی Do not use Google Instant را انتخاب کرده و Save Preferences را بزنید.    <br />شما می توانید بعدا با استفاده از همین روش و فعال کردن گزینه ی&#160; Use Google Instant — predictions and results appear while typing خدمات لحظه ای جستجوی گوگل را فعال کنید.</p>
<p>پیشنهاد می کنم قبل از حذف این خدمات مدتی با آن کار کنید. به طور قطع بعد از کمی استفاده، بهتر می توانید در مورد کارآمدی آن قضاوت کنید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.saab.ir/1389/06/1681/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ</title>
		<link>http://blog.saab.ir/1389/05/1675</link>
		<comments>http://blog.saab.ir/1389/05/1675#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Aug 2010 18:56:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد علی بهشتی زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی نما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.saab.ir/2010/08/1675</guid>
		<description><![CDATA[چرا هر بی سواد بی سروپایی به خودش اجازه می دهد دهان باز کند و راجع به شرع مقدس سخن پرانی کند؟ &#160; طنازی در لغت نامه دهخدا . &#160; و طنازی به زعم یک بی سواد مذهبی نما را در تصویر زیر بیابید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چرا هر بی سواد بی سروپایی به خودش اجازه می دهد دهان باز کند و راجع به شرع مقدس سخن پرانی کند؟</p>
<p>&#160;</p>
<p><a href="http://www.loghatnameh.com/dehkhodaworddetail-3edbc290669e4f38866aa4bc1a7358ba-fa.html" target="_blank">طنازی</a> در <a href="http://www.loghatnameh.com" target="_blank">لغت نامه دهخدا</a> .</p>
<p>&#160;</p>
<p>و طنازی به زعم یک بی سواد مذهبی نما را در تصویر زیر بیابید.</p>
<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/q2xbqsykwiibeoe95lvv.jpg" target="_blank"><img style="border-right-width: 0px; margin: 10px auto; display: block; float: none; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="q2xbqsykwiibeoe95lvv" border="0" alt="q2xbqsykwiibeoe95lvv" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/q2xbqsykwiibeoe95lvv_thumb.jpg" width="206" height="706" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.saab.ir/1389/05/1675/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اوس رحیم و دوستان در جشنواره ی جوان ایرانی</title>
		<link>http://blog.saab.ir/1389/05/1672</link>
		<comments>http://blog.saab.ir/1389/05/1672#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Aug 2010 15:36:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد علی بهشتی زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[مشایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.saab.ir/2010/08/1672</guid>
		<description><![CDATA[&#160; اسفندیار رحیم مشایی و دیگران در جشنواره ی جوان ایرانی &#160;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[</p>
<p>&#160;</p>
<h2><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%E2%80%8C%D9%85%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C" target="_blank">اسفندیار رحیم مشایی</a> و دیگران در جشنواره ی جوان ایرانی</h2>
<p>&#160;</p>
<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/16_8904291778_L600.jpg" target="_blank"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 10px auto; display: block; float: none; border-top: 0px; border-right: 0px" title="16_8904291778_L600" border="0" alt="16_8904291778_L600" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/16_8904291778_L600_thumb.jpg" width="331" height="500" /></a> </p>
<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/aa.jpg" target="_blank"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 10px auto; display: block; float: none; border-top: 0px; border-right: 0px" title="aa" border="0" alt="aa" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/aa_thumb.jpg" width="468" height="310" /></a> <a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/aaa.jpg" target="_blank"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 10px auto; display: block; float: none; border-top: 0px; border-right: 0px" title="aaa" border="0" alt="aaa" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/aaa_thumb.jpg" width="463" height="356" /></a> </p>
<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/pc49c233c9a409b3369db8891e7c6363c5_144000_741.jpg" target="_blank"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 10px auto; display: block; float: none; border-top: 0px; border-right: 0px" title="pc49c233c9a409b3369db8891e7c6363c5_144000_741" border="0" alt="pc49c233c9a409b3369db8891e7c6363c5_144000_741" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/pc49c233c9a409b3369db8891e7c6363c5_144000_741_thumb.jpg" width="462" height="325" /></a> </p>
<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/nf001262463.jpg" target="_blank"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 10px auto; display: block; float: none; border-top: 0px; border-right: 0px" title="nf00126246-3" border="0" alt="nf00126246-3" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/nf001262463_thumb.jpg" width="463" height="309" /></a> </p>
<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/aaaa.jpg" target="_blank"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 10px auto; display: block; float: none; border-top: 0px; border-right: 0px" title="aaaa" border="0" alt="aaaa" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/08/aaaa_thumb.jpg" width="468" height="309" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.saab.ir/1389/05/1672/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چند کاریکاتور</title>
		<link>http://blog.saab.ir/1389/05/1651</link>
		<comments>http://blog.saab.ir/1389/05/1651#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 11:00:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد علی بهشتی زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده درگیر]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کاریکاتور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.saab.ir/2010/07/1651</guid>
		<description><![CDATA[خانواده ی درگیر اثر مانا نیستانی &#160;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>خانواده ی درگیر </h2>
<p>اثر مانا نیستانی</p>
<p>&#160;</p>
<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/07/ffc4b210945941e42b296d25b5e4e533.jpg" target="_blank"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 10px auto; display: block; float: none; border-top: 0px; border-right: 0px" title="ffc4b210945941e42b296d25b5e4e533" border="0" alt="ffc4b210945941e42b296d25b5e4e533" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/07/ffc4b210945941e42b296d25b5e4e533_thumb.jpg" width="498" height="516" /></a> </p>
<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/07/1c8ff8ff14d573d9304857e75ad75fec.jpg" target="_blank"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 10px auto; display: block; float: none; border-top: 0px; border-right: 0px" title="خانواده درگیر" border="0" alt="خانواده درگیر" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/07/1c8ff8ff14d573d9304857e75ad75fec_thumb.jpg" width="498" height="341" /></a> </p>
<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/07/a52ffea16161fd2ac313958d981e94ac.jpg" target="_blank"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 10px auto; display: block; float: none; border-top: 0px; border-right: 0px" title="a52ffea16161fd2ac313958d981e94ac" border="0" alt="a52ffea16161fd2ac313958d981e94ac" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/07/a52ffea16161fd2ac313958d981e94ac_thumb.jpg" width="498" height="918" /></a> </p>
<p><a href="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/07/f0273e00ee1c4e5090120d350daa273a.jpg" target="_blank"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 10px auto; display: block; float: none; border-top: 0px; border-right: 0px" title="f0273e00ee1c4e5090120d350daa273a" border="0" alt="f0273e00ee1c4e5090120d350daa273a" src="http://blog.saab.ir/wp-content/uploads/2010/07/f0273e00ee1c4e5090120d350daa273a_thumb.jpg" width="498" height="683" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.saab.ir/1389/05/1651/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تمدن و فرهنگ در ایران و غرب</title>
		<link>http://blog.saab.ir/1389/05/1642</link>
		<comments>http://blog.saab.ir/1389/05/1642#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 18:13:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد علی بهشتی زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.saab.ir/2010/07/1642</guid>
		<description><![CDATA[مقدمه فرهنگ و تمدن مقوله هایی هستند که هر چه در آن ها غور کنی بیشتر به عمق آن پی می بری و در نهایت در خواهی یافت که اقیانوسی است بی انتها. لغت نامه ی دهخدا فرهنگ را &#8220;از: فر، پیشوند + هنگ از ریشه ٔ ثنگ ۞ اوستایی به معنی کشیدن وفرهختن و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color:#365f91; font-size:12pt"><strong>مقدمه<br />
</strong></span></p>
<p><span style="font-size:10pt">فرهنگ و تمدن مقوله هایی هستند که هر چه در آن ها غور کنی بیشتر به عمق آن پی می بری و در نهایت در خواهی یافت که اقیانوسی است بی انتها.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">لغت نامه ی دهخدا <a href="http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-751dc9f9373a451d8f8821786dee096d-fa.html"><strong>فرهنگ</strong></a> را &#8220;از: فر، پیشوند + هنگ از ریشه ٔ ثنگ <a href="http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-751dc9f9373a451d8f8821786dee096d-fa.html">۞</a></span><br />
		<span style="font-size:10pt">اوستایی به معنی کشیدن وفرهختن و فرهنگ ) هر دو مطابق است با ادوکات <a href="http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-751dc9f9373a451d8f8821786dee096d-fa.html">۞</a></span><br />
		<span style="font-size:10pt">و اِدوره <a href="http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-751dc9f9373a451d8f8821786dee096d-fa.html">۞</a></span><br />
		<span style="font-size:10pt">در لاتینی که به معنی کشیدن و نیز به معنی تعلیم و تربیت است</span> .<span style="font-size:10pt">&#8221; معنی کرده و در تعریف <a href="http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-2364f522238b4e26aaa5d0e994ebb30c-fa.html"><strong>تمدن</strong></a> این چنین نگاشته است &#8220;تخلق به اخلاق اهل شهر و انتقال از خشونت و همجیة و جهل به حالت ظرافت و انس و معرفت &#8221; ، همچنین در معنی <a href="http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-336c502005954d5ea625b71fdd38a50b-fa.html"><strong>فرهنگ داشتن</strong></a> ، &#8220;دارای تربیت بودن . (ناظم الاطباء). شهرنشین بودن و در مرحله ٔ کامل تربیت اجتماعی قرار داشتن . خلاف بربریت</span> .<span style="font-size:10pt">&#8221; را درج کرده است.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">متجددین برای لغت <a href="http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-167030484064471eb8630b92b2e47c54-fa.html"><strong>فرهنگ</strong></a> توضیحاتی به شرح زیر افزوده اند:<br/>فرهنگ<strong><br />
			</strong>مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها , اعتقادات ,هنرها , اخلاقیات </span>,<span style="font-size:10pt">قوانین ,عادات وهرگونه توانایی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است</span>. <br/><span style="font-size:10pt">در جامعه شناسی و انسان شناسی از فرهنگ تعاریف متعددی عنوان گردیده است . معروفترین و شاید جامع ترین تعریفی که از فرهنگ ارائه گردیده است , متعلق به ادوارد تایلر</span> TYLOR <span style="font-size:10pt">است که در بالا ذکر شد</span>. <span style="font-size:10pt"><br />
		</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">تعاریف دیگر فرهنگ </span><br/>•<span style="font-size:10pt">رالف لینتون فرهنگ را ترکیبی از رفتار مکتب می‌داند که بوسیله اعضاء جامعه معینی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و میان افراد مشترک است</span> . <br/>•<span style="font-size:10pt">به نظر ادوارد ساپیر فرهنگ بعبارت از نظامی از رفتارها که جامعه بر افراد تحمیل می‌کند و در عین حال نظامی ارتباطی است که جامعه بین افراد بر قرار می‌کند</span>. <span style="font-size:10pt"><br />
		</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">با توجه به تعاریف فوق بطور کلی می‌توان فرهنگ را میراث اجتماعی انسان دانست که او را از سایر حیوانات متمایز می‌سازد. این وجوه تمایز را که منحصر به انسان است می‌توان مبتنی بر چهار ویژگی بشرح زیر دانست</span> : <br/>•<span style="font-size:10pt">تفکر و قدرت یادگیری </span><br/>•<span style="font-size:10pt">تکلم </span><br/>•<span style="font-size:10pt">تکنولوژی </span><br/>•<span style="font-size:10pt">اجتماعی بودن (زندگی گروهی)<br />
</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">بعضی از صفات فوق را می‌توان در حد بسیار ضعیفی در حیوانات نیز مشاهده نمود که آنها را در حقیقت اعمال و حرکات غریزی باید تلقی نمود و نه ویژگیهای فرهنگی مثل غریزه مادری , لانه سازی و</span>&#8230; <br/><span style="font-size:10pt">فرهنگ انسانی بر عکس در بسیاری از موارد بر غرایز بشری لگام می‌زند و بهمین دلیل چنانچه فرهنگ انسانی را از انسان بگیرند تمایزی بین انسان و حیوان بجای نمی‌ماند</span>.<span style="font-size:10pt"><br />
		</span></p>
<p><span style="color:#365f91; font-size:12pt"><strong>تکامل فرهنگ و تمدن<br />
</strong></span></p>
<p><span style="font-size:10pt">هم فرهنگ و هم تمدن اموری هستند که به تدریج تکمیل شده و می شوند. نقش تجربه در ایجاد و شکل گیری آن ها بیشتر از علم است و از آن جایی که محک علم تجربه است به طور قطع ارزش آن ها بیش از علم است.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">به نظر می رسد عامه ی مردم هنگامی که از کلمه ی تمدن استفاده می کنند نیم نگاهی به واژه ی تکنولوژی دارند و تاثیر آن را بر تمدن مد نظر قرار می دهند در حالی که با توجه معنی کلمه ی تمدن، این اختلاط، غلط بوده و موجب نتیجه گیری اشتباه خواهد شد.<br/>تمدن که تخلق به اخلاق اهل شهر است و متضاد بربریت، هیچ تداخلی با استفاده از تکنولوژی ندارد. انسان می تواند با بهره برداری از آخرین تکنولوژی روز بربریت را پیروی کند. کلمه ی تمدن اشاره به اخلاق دارد نه مادیت زندگی. فرد می تواند با در دست گرفتن آخرین مدل اسلحه ی اتوماتیک به سمت دیگران شلیک کند و یا با چاقوی سنگ ساخته ی خود دیگران را به قتل برساند، شخص می تواند در لباس تهیه شده با فناوری نانوی خود با مشت بر سر دیگران بکوبد چنان که با لباس پوست گاومیش. انسان می تواند سوار بر اتومبیل آخرین مدل با سیستم های پیشرفته ی حرکتی و هدایتی، حق تقدم دیگران رعایت نکند چنان که سوار بر درشکه نیز می تواند چنین کند. تکنولوژی و در اختیار داشتن آن نه تنها موجب ارتقای تمدن نمی شوند بلکه با ایجاد فناوری های جدید، جامعه نیاز به تعریف اخلاق استفاده از آن برای حفظ تمدن خود خواهد داشت.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">فرهنگ این میراث اجداد که برگزیده ی نیکی های آزموده ی گذشتگان ماست، پاس داشتنی است. شکی نیست که فرهنگ امری است پویا و تجربیات جدید می بایست بر آن افزوده شود چنان که گذشتگان چنین کرده اند. اختلاط تجربیات با اعتقادات و دین که سیره ای است بی شک و غش، رفتاری را برای جامعه ایجاد می کند. این کردار جامعه، به عنوان فرهنگ آن قابل مشاهده است و به دلیل حرکت افراد جامعه در چارچوب آن، می شود میزان ارزش گذاری هر جامعه. <br/>التزام افراد هر جامعه به طبعیت از فرهنگ با خود فرهنگ اثر متقابل دارد. هر چه فرهنگ والا تر باشد و مؤلفه های آن با فطرت انسانی هماهنگ تر، درونی تر می شود و در نتیجه افراد بیشتری به آن گرایش خواهند یافت و این التزام بیشتر، کمک می کند به تعالی فرهنگ.<br/>هر چه فرهنگ تعالی یابد نتیجه اش دور شدن افراد از بربریت و در نتیجه متمدن تر شدن جامعه است. <br/>جامعه ای موفق و متمدن تر است که اولا فرهنگ آن کهن تر بوده و با آمیخته های صحیح تری مزدوج شده باشد و ثانیا این فرهنگ در آن رسوخ بیشتری نموده و در تعداد بیشتری از افراد آن درونی شده باشد.<br />
</span></p>
<p><span style="color:#365f91; font-size:12pt"><strong>مقایسه</strong></span><span style="font-size:10pt"><br />
		</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">همان گونه که قبلا نیز اشاره شد، ظواهر و زرق و برق ناشی از تکنولوژی نشان گر یک فرهنگ متعالی نیست بلکه رفتار و خوی مردم در برخورد با مسایل است که فرهنگ و در نتیجه تمدن آن اجتماع را بروز می دهد. شاید یک مثال در این زمینه کمکی باشد به انتقال مفهوم. سال ها قبل هنگامی که هنوز برنامه های کامپیوتر توسط فلاپی دیسک ها منتقل و نصب می شدند فروشگاهی در خیابان انقلاب شروع به فروش نرم افزار های قفل شکسته نمود. در قوانین ایران حق کپی رایت، رسمیت نداشت و در نتیجه مردم برای خرید نرم افزار نیازی به مراجعه به سازنده احساس نمی کردند و از سوی دیگر فروشندگان هم نیازی به ارایه محصول خود در ایران نمی دیدند که در این رقابت برنده به طور قطع فروشگاه ارس خیابان انقلاب بود. در همین زمان در کشور آلمان، قوانین کپی رایت وضع شده و به شدت بر رعایت آن اصرار می شد. روزی برای خرید به فروشگاه ارس رفته بودم و یک آقای آلمانی همراه لپ تاپ خود مشغول فعالیت بود. من یک نرم افزار با ده دیسکت خریدم و در زمانی که انتظار کپی شدن دیسکت ها بودم می دیدم که مرد آلمانی مدام نرم افزار انتخاب می کند، دیسکت آن را می گیرد و در لپ تاپ اش ذخیره می کند و دوباره دیسکت را برای نرم افزار بعدی تحویل می دهد. به آقای آلمانی گفتم مگر این کار ممنوع نیست؟ پس حق کپی رایت چه می شود؟ گفت این کار در مملکت شما جرم نیست و من این جا آزادم که این گونه نرم افزار تهیه کنم. فکرم مشغول شد. یعنی اگر من هم به کشوری بروم که در آن دزدی جرم نباشد، دستم را در جیب دیگران فرو خواهم برد؟ اشتباه نشود. من جانب دار لغو کپی رایت نیستم بلکه از طرفداران سرسخت اجرای آن هم هستم اما در فرهنگ من، چیزی به عنوان حق کپی رایت نرم افزار تعریف نشده است اگر شده بود حتما درونی می شد که این خاصیت فرهنگ من است کاری که فرهنگ آلمان موفقیتی در اجرای آن نداشته است.<span style="color:#365f91"><strong><br />
				</strong></span></span></p>
<p><span style="font-size:10pt">این اختلاف ریشه در دو رکن دارد. رکن اول سابقه ی طولانی فرهنگ و تمدن در ایران است که موجب شده پشتوانه ای بسیار غنی از تجربیات سازنده ی فرهنگ و تمدن جامعه ی ایرانی باشد و رکن دوم دین مردم ایران که استادانه با فرهنگ مردم آمیخته شده است. این تلفیق موفقیت آمیز مدیون درک بالای فرهنگ ایران زمین و در نتیجه قبول حقیقت دین و هم چنین ارزشی که دین اسلام به عرف و رعایت آن در جامعه داده می باشد کاری که آن چه به نام دین مسحیت در جوامع غربی در جریان است، موفق به انجام آن نشده است.<br />
</span></p>
<p><span style="color:#365f91; font-size:12pt"><strong>مشکلات<br />
</strong></span></p>
<p><span style="font-size:10pt">متاسفانه در عصر حاضر شاهد گریز نسل جوان از فرهنگ و تمدن ایرانی و گرایش ایشان به سوی فرهنگ کشور های غربی هستیم. این گرایش از ظاهر آغاز شده و در حال پیشروی به سمت باطن است. نیاز به یک طرح بازدارنده به شدت احساس می شود. جوانان این مرز و بوم چنان فریفته ی زرق و برق حاصل از تکنولوژی غربی شده اند و به دلیل محرومیت از آن ها، چنان تشنه ی آن شده اند که از هر گریزگاهی برای فرار به سمت آن استفاده می کنند. گریخته گان می شوند کعبه ی نسل جوان و الگویی که ناخواسته ایشان را از فرهنگ ایرانی دور می کند.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">جوانان بی توجه به غنای فرهنگی خود، بایک عقب گرد سریع به سمت غرب در حرکت اند. چشم بر این واقعیت بسته اند که تمدن و شهرنشینی از این خاک شروع شده و زمانی که مردم ما تمدن را پی ریخته اند، غربیان زندگی بربری را می آزموده اند. تمدن در غرب سابقه ای طولانی ندارد و این سابقه است که تجربه به همراه می آورد. سال ها بعد غربیان در جایی خواهند بود که مردم ما امروز هستند. سال ها بعد آن ها مطالبی را خواهند آموخت که امروز مردم ما در فرهنگشان جاری است.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">یکی از برتری های فرهنگی ما احترام به جوامع دیگر است. ما حاضر نیستیم به دلیل راحتی خودمان مردم دیگر جوامع را به بردگی در آوریم. زمانی ایرانیان کشور گشایی می کردند تا دیگران را به خدمت بگیرند و خود را متعالی کنند. بعد ها آموختند که این از انسانیت برون است و دست کشیدند. این به بردگی کشیدن کاری است که جوامع غربی و به اصطلاح پیشرفته مشغول انجام آن هستند. از لشکر کشی تا استعمار خاموش را به خدمت گرفته اند تا مردم دیگر کشور ها را برای راحتی خودشان به استخدام در آورند. نمونه اش صنعت نفت است. همه می دانند که نفت بیشتر از آن که به کار مملکت های نفت خیز بیاید به کار غربیان آمده است. در فیلمی به نام الماس های سرخ پیر مردی آفریقایی که کشورش به دلیل وجود الماس مورد تاراج قرار می گرفت و مردمش به استثمار استخراج این گنجینه، سر به آسمان بلند کرد و گفت خدا را شکر که این کشور نفت ندارد. این وحشی گری آشکار که مردم غرب به دلیل وابستگی های شان به دنیا و رفاه حاصل از آن، چشم بر آن بسته اند و اگر یک نفر هم در میان آن ها فریادش بلند شود، به سرعت خاموش اش می کنند، ریشه در فرهنگ نابالغ ایشان دارد. فرهنگ نابالغی که به دلیل پیشرفت های تکنولوژیک همراه شده باقدرت و این قدرت برای شان نه خوبی و صفا بلکه پس رفت و شقاوت به همراه آورده. نهاد پایه ای اجتماع که زیر ساخت تمام قشر های جامعه است، خانواده، به ضعیف ترین حالت خود رسیده است. روابط و عواطف خانوادگی نزول کرده و روابط انسانی بدون عاطفه در جریان است. بار ها شنیده اید که در کشور های غربی اگر کیف شما را بقاپند کسی حرکتی نمی کند و رهگذران می گذرند و نگاهی هم نمی کنند در حالی که در کشور ما، کوچکترین آسیبی به دیگران، عکس العمل به همراه دارد. این نشأت گرفته از ارزش دهی به عواطف انسانی است. عواطفی که حس مسؤلیت در برابر دیگری را به ارمغان آورده است. این ارزش ها، همه ریشه در سابقه ی فرهنگی ما دارد.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">زمانی که مردم ما برای رشد خانواده ی خود صرف می کنند، غربیان صرف ایجاد زرق وبرق اطراف خود کرده اند. نتیجه این که در کشور ما خانواده مستحکم تر است و در کشور های غربی زرق و برق بیشتر.<br />
</span></p>
<p><span style="color:#365f91; font-size:12pt"><strong>راهکار<br />
</strong></span></p>
<p><span style="font-size:10pt">مایه ی تأسف آن جاست که جوانان ما، چشم دوخته به این زرق برق، بسوی آن گام بر می دارند و در این میانه کسی به فکر راه چاره نیست. آن ها که بر حسب شغل، وظیفه ی شان بررسی و جلوگیری از این معضلات است بی لیاقت اند و به جای انجام وظایف حقیقی خود، به اتلاف وقت برای برگزاری جشنواره و ابداع مدل مو مشغول هستند. فرهنگ فرمایشی. <br/>شکی نیست که مدل های موی غربی ناهنجار هستند و چشم آزار. برخی مدل های لباس نیز به همین گونه. اما آیا راهکار فرمایش است؟ شاید بتوان با فرمایش و اجبار ماسکی بر صورت مردم زد ولی نه بر اندیشه ی شان.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">این گرایش ظاهری، ریشه در اندیشه ی جوانان دارد. آن چه بایست درمان شود، فکر است و نه ظاهر. اگر فکر درمان شود، ظاهر به خودی خود درمان خواهد شد. درمان اندیشه با فرمایش نمی شود. تغییر کتاب و تحدید آن چاره ی کار نیست. هرچه محدود شود، بیشتر گرایش خیز است که الانسان حریص علی ما منع منه. باید که مردم در مطالعه و اظهار نظر آزاد باشند. مسایل فرهنگی آیات قرآن نیستند که نشود تغییرشان داد. مسایل فرهنگی متغیر اند که اگر نبود، همه باید به رسم باستان در غار سکنا می گزیدیم و با دو برگ ستر عورت می کردیم. این ممنوعیت در مطالعات فرهنگی است که فقر آورده است. فقری که نتیجه اش خودباختگی است. زرق برق جوامع غربی دست به دست استفاده ی بهینه از تکنولوژی -که به غلط محصول فرهنگی معرفی شده است-  داده و با استفاده از فقر اطلاعات مردم از فرهنگ غرب به دلیل سانسور و ممنوعیت معرفی آن، موجبات گریز جوانان از فرهنگ خویش و گرایش به غرب را فراهم کرده است. باید با رفع محدودیت، ریشه را خشکاند.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">گردانندگان جامعه باید دریابند که با زور نمی شود فکر مردم را تغییر داد. این که به اجبار ظاهر را مطابق دستور ما بیارایند، چاره ی کار نیست که این اجبار سرانجام از جای دیگر سر به بیرون خواهد گذاشت. به زبان دیگر به اجبار می توانند بگویند مطابق میل ایشان لباس بپوش اما هیچ گاه نمی توانند کسی را مجبور به فکر کردن مطابق سلیقه ی خود کنند. باید که تفکر محدودیت از حوزه ی فرهنگ حذف شود. مدت هاست که مخلفان محدودیت که صاحب نظران این مقوله اند، عقب رانده شده و خانه نشین شده اند و کار به دست نا اهلان افتاده.  باید که صاحب نظران به مسند برگردانده شوند. نظرات شان شنیده و اجرا شود. کار از دست نا اهل خارج شود.<br />
</span></p>
<p><span style="font-size:10pt">باید که ریشه ها تقویت شود و فکر جوانان با آگاهی آبیاری شود. باید که دید دست اندرکاران، نسبت آگاهی و دانش تغییر کند، نگاهی که حاکی از بی دانشی خود ایشان است. آنان که بر مسندی تکیه زده اند که نه جای شان است.<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.saab.ir/1389/05/1642/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لکم دینکم و لی دین</title>
		<link>http://blog.saab.ir/1389/04/1439</link>
		<comments>http://blog.saab.ir/1389/04/1439#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Jun 2010 13:34:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید احمد علی بهشتی زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[مناسبت]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[اجبار]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.saab.ir/2010/06/1439</guid>
		<description><![CDATA[قوانین الهی همه به حکمت اند. بیهوده نیست که خداوند اجباری در دین خود قرار نداده است که اجبار حاصلی جز ریا، خرابی و فساد ندارد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p>بار ها دیده بودم که دخترکی کنار خیابان چادرش را از سر برمی دارد، دور دست اش می پیچد و در کیف اش می گذارد، روسری اش را منظم می کند که خدای ناکرده کاکل اش مخفی نمانده باشد و خود را در شیشه ی یک مغازه و گاهی هم در آینه ی بغل یک ماشین بررسی می کند و بعد با صورتی بسیار راضی، به راه خودش ادامه می دهد. گمان می کنم همه دیده باشند.   <br />هر بار که برای مسافرت به اجبار از هواپیمای ایرانی استفاده کردم، شنیدم که خانمی که اجبار در اجرا، از صدای اش هویدا است و لحن اش به سخره می ماند نه سلام، از پشت بلندگو به خاندان پاک رسول خدا سلام می فرستد. هر بار هم در دل لعنت کردم به آن که این بانو را مجبور می کند خلاف سلیقه و تفکر اش کاری بکند که نمی داند.     <br />بار ها شنیده ام که گوینده اخبار تلوزیون به اجبار، اخبار اش را با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز می کند اما “ر” رحمن و رحیم اش مشدد نیست.&#160; <br />و…</p>
<p>و هر بار در دلم آهی کشیدم و از این نا به سامانی و ریا، دردی به دل آمد و رفتم. </p>
<p>دیروز اما داستانی شنیدم که چنان خون بر رگم آورد که توان سکوتم نیست. استخوان می ترکد از بار این همه جفا که بر عقاید و دین من می رود.</p>
<p>شنیدم که مدارسی تاسیس شده اند در قالب پیش دبستانی که هم خود را بر آموزش زبان های خارجی گذاشته اند و از قضا بسیار هم مطلوب ملت واقع شده اند و مراجعات بسیار دارند. فرزند یکی از آشنایان گوینده، محصل یکی از این مدارس بود و در مجلسی، مادرش هنرنمایی فرزند را با دلیل بازگو می کند.</p>
<p>از طرف دولت به این مدارس مراجعه شده، به کار ایشان ایرادی بس بزرگ وارد آمده. آموزش قرآن نداشته اند و شرط ادامه ی کار، برقراری آموزش قرآن شده است. شما چه فکر می کنید؟ وقتی صاحب یک مدرسه را نه به میل و اعتقاد که به اجبار، مجبور به تعلیم قرآن کنند، چگونه معلمی بر می گزیند و نتیجه چه خواهد بود؟ </p>
<p>دخترک شروع به نمایش آموخته های خود کرده، سوره ی مبارکه ناس را قرائت می کند، البته نشسته نمی توانسته که او ایستاده آموخته بود، بلند شده و همراه قرائت سوره، موزون با آوا، پاها، دست ها و اندام اش را حرکت می داده است و در نهایت نیز ایستاده روی نوک پا، با دستان اش از زانو تا به بالای سر، نیم دایره ای در هوا ترسیم می کند و می گوید من الجنه و الناس.</p>
<p>وقتی این داستان را می شنیدم مبهوت مانده بودم. باورم نمی شد. تلاوت مصحف شریف با حرکات موزون؟ چه فرقی است بین سوزاندن کاغذ و سوزاندن احترام؟ </p>
<p>تظاهر و ریا نتیجه ای بهتر از این نمی دهد. وقتی کسی را که اعتقاد به انجام کاری ندارد، متولی انجام آن می کنند، نتیجه این می شود که سلیقه و روش خودش را، راهکار انجام کاری می کند که مجبور به اجرای آن است. در این میانه ایراد به چه کسی وارد است؟ آن که مجبور به انجام کار شده است یا آن که اجبار را نهاده است؟</p>
<p>وقتی مجبوریم تلوزیون داشته باشیم که از یک سو در دنیای امروز، وجود آن اجتناب ناپذیر است و از سوی دیگر در آمد کلان آن غیر قابل چشم پوشی و از دگر سوی استفاده از تأثیر آن برخلایق برای بقا لازم و تلوزیون اسلامی مجبور است در ایام محرم، عزاداری بسازد و نه که به عزا بنشیند، چیزی به غیر از صدای تار و تنبور همراه با نام امام حسین علیه السلام انتظار داریم؟    <br />فرزند امام زمان که در تلوزیون مشغول به کار نمی شود، یک عده مطرب و بازیگر و یا به قول خودشان هنرمند دور هم جمع می شوند تا برنامه بسازند و مردم را سرگرم کنند یا حتا به قول خودشان کار فرهنگی بکنند؛ آن وقت این ها را مجبور می کنند که برنامه ی مذهبی بسازند. چه توقعی می شود داشت؟ سیره ی امیرمؤمنان به سعی مطربان!     <br />یک خانم بی اعتقاد بی عمل که اگر زور از سرش کنار برود، لچک که هیچ، دامن از تن بیرون می کند، می شود مجری نقش زنان عفیفه ی صدر اسلام و یک هنرپیشه که همین دیشب سر سفره ی نجاست خواری نشسته بوده امروز می شود مجری نقش سرداران بزرگ اسلام و چه بسا ائمه ی اطهار.     <br />وقتی یک نفر بد وضع تر از همه ی این ها می شود کارگردان و سناریونویس فیلم زندگی پیامبران و ائمه ی معصومین علیهم السلام و می رود برای خودش تحقیق می کند و مطلب در می آورد و فیلم می سازد نتیجه اش می شود به سخره گرفتن نقش پیامبر خدا و فکاهی ساختن در مورد او می شود سرگرمی ملت. آن قدر آش شور می شود که جرأت نمی کنند نام پیامبر خدا را به درستی بر هنرپیشه ی خود بگذارند و نام من درآوردی به کار می برند که خود می شود مزید بر علت در رواج قبایح. فیلم ساز و مطرب که ترسی ندارد از قلب تاریخ برای زیباسازی نمایش اش. تاریخ هم اگرعوض شود زمین به آسمان نمی آید. از نظر این جماعت هم که داستان پیامبران، واقعه ای است حداکثر تاریخی. پس به قیمت زیبا شدن اثرشان هر چه می خواهند می افزایند و می کاهند.     <br />دردا که آن چه تغییر می کند سیره ی رسولان است و متولیان بی غیرت، در قیلوله ی پس از تناول طعامی که به قیمت همین تغییر در انبان خود فروبرده اند، آرمیده اند که کاش می مردند از این آرامش.</p>
<p>وقتی حجاب می شود اجبار و فاحشه و مؤمنه یک لباس می پوشند، نتیجه این نیست که مردم به فاحشه به چشم مؤمنه نگاه کنند –که اگر این هم بود، پسندیده نبود-. مردم رفتارشان با مؤمنه همان می شود که با فاحشه. جلوی پای اش ترمز می کنند و برای اش بوق می زنند. حرمت حجاب می ریزد و پرده ی حیا دریده می شود. دریده شدن پرده ی حیا می شود دستمایه ی انحراف های اخلاقی روز افزون. آن چه اگر چشم نبندیم، از دید احدی مخفی نیست.</p>
<p>وقتی پرده ی حیا دریده شد و حجاب وسیله ی تظاهر، آن وقت قرتی های مستهجن به ریا محجبه، با روسری و حجاب، رقص و پایکوبی می کنند و این پرده دری، قبح رقص را در چشم دیگران فرو می ریزد و اعتبار حجاب را.</p>
<p>وقتی مردم بی اعتقاد، به اجبار به نماز صف می شوند، به ریا و اجبار لب و دندان به هم سایند که حمد و سوره نمی دانند و در نهایت فشار ناشی از اجبار را با سخره گرفتن تمام بزرگی نماز جبران می کنند و بین خود به خنده می گذرانند، نتیجه اش بی اعتباری نماز است نه اصلاح و ارشاد. شکستن احترام نماز و نمازگزار است نه اعتلای فرهنگ نماز.</p>
<p>وقتی یک نفر <a href="http://www.farhangnews.ir/site/Default.aspx?tabid=2&amp;CId=4&amp;NewsId=15242" target="_blank">رمال</a> می شود مسؤل امور فرهنگی، چه توقع می رود، نتیجه از ابتدا معلوم است. آقای <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%E2%80%8C%D9%85%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C" target="_blank">اسفندیار رحیم مشایی</a> می نشیند و یک عده خانم با روسری و دف زنان قرآن می برند. و وقتی که این رمال، طبق <a href="http://alef.ir/1388/content/view/51610/" target="_blank">تعریف آقایان</a>، فردی است واجب الاطاعه و اطاعت از او مانند اطاعت از خداست، نتیجه، سقوط دین خدا در حد رقص و آواز و دف است. نه آقایان و نه رمال های شان مقام خدایی نمی یابند در دید خلق، مردم خدا را در حد این اعجوبگان قرن بیست و یکم پایین می آورند. ملت احکام الهی را در حد گفتار بی خردانه ی این شیفتگان شیطان می پندارد و کار به جایی می رسد که چند نفر خود باخته ی بزک کرده به ظاهر دانش، یدک کش نام روشنفکر، تیغ می کشند و به قوانین شریعت می تازند. وقتی نماینده ی خدا بر خلاف حکم او در <a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8510110102" target="_blank">مجلس رقص و آواز بنشیند</a>، پس خود خدا هم قابل تعارض است چه رسد به قوانین اش.</p>
<p>وقتی تربیت خانواده ی بی اصل شان آن ها به سمت فضولی و سر به کار دیگران فروبردن می کشاند و این میل کثیف خود را با نام امر به معروف توجیه می کنند و هنگامی که خود خواهی و انحصار طلبی و حسادتشان را با نام نهی از منکر خاموش می کنند. نتیجه اش اصلاح جامعه نخواهد بود. حاصل این هرزه گی، شکستن حرمت احکام الهی در دید خلق خداست. چه کند اندیشند آن ها که گمان می برند با استفاده از نام خدا و نام احکام الهی، می توانند هر قبیحی را مرتکب شوند و ملت سر تعظیم فرو بیاورد. </p>
<p>وقتی بشر خاطی و نه معصوم، خود را نماینده ی خدا روی زمین بشمارد، امیال -و به بهترین نگاه، برداشت خود از احکام- را به عنوان حکم الهی بیان کند، اصل وجود شریعت را زیر سؤال می برد.    <br />شریعت محترم است زیرا از سوی دانای مطلق، خالق هستی و مهربان ترین کس به بشر، برای هدایت او به سعادت، وضع شده و توسط معصوم که از خطا مبرا است به مردم رسیده است. زر بی غش.&#160; <br />هیچ قانونی بشری بی خطا نیست و به جز معصوم کسی نمی تواند رابط بین خالق و مخلوق باشد بی خطا. نتیجه ی این خود از سوی خدا انگاری و حکم من حکم خدا گویی، می شود مردمی که در حکم خدا خطا می یابند و کم کم خدا را نیز جایز الخطا. دلیلی نیست که از جایزالخطا اطاعت شود چه رسد به عبادت. اصلا جایگاه جایزالخطا که خدایی نیست. نیاز نیست که بر زبان بیاورند، مقام خدایی در دل های شان فرو می ریزد و این اول همه ی شقاوت هاست. مرد بی خدا گرگ بی پاسبان است. </p>
<p>خداوند در وجود انسان فطرت را مطابق حقایق و قوانین الهی نقش زده است. حرکات مخالف آن در دل های مردم انقلاب ایجاد می کند. آن ها که خدا پرستند و می دانند، می فهمند که گمراهانی چند با نام خدا مشغول سورچرانی هستند و دیگران که نمی دانند، جبهه می گیرند و این جبهه گیری سرایت می کند به تمام احکام الهی. ریشه را می خشکاند. که خشکانده است.    <br />در این میانه گروهی از آنان که می دانند، طاقت حقیقت ندارند و برای التیام زخم خویش می گویند آن ها که ایمان دارند با این مقوله ها سست نمی شوند و آن ها که سست اند بهانه یافته اند. و این کلام چه دور است از حقیقت. آن چه گذشته است، موجب سستی و سردی و بی اعتقادی مردم شده است. تا به کی بایست چشم براین حقیقت بست. تا به کی باید بی چاره نشست و نگریست؟</p>
<p>قوانین الهی همه به حکمت اند. بیهوده نیست که خداوند اجباری در دین خود قرار نداده است که اجبار حاصلی جز ریا، خرابی و فساد ندارد.</p>
<p>&#160;</p>
<p>&#160;</p>
<p>&#160;</p>
<p>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.saab.ir/1389/04/1439/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	<img style='margin:0;padding:0;border:0;' width='1px' height='1px' src="http://blog.saab.ir/wp-content/plugins/mystat/mystat.php?act=time_load&id=85212&rnd=1074685703" /></channel>
</rss>

